وقتی که تو را دوست می دارم
بارانی سبز می بارم
بارانی آبی
بارانی سرخ
بارانی از همه رنگ...
از مژگانم گندم می روید
انگور
انجیر
ریحان و لیمو...
وقتی که تو را دوست می دارم
ماه از من طلوع می کند
وتابستانی زاده می شود
گنجشکان مهاجر باز می آیند
وچشمه ها سرشار می شوند...
وقتی به قهوه خانه می روم
دوستانم
گمان می کنند که بوستانم!
"نزار قبانی"
برچسب:
نویسنده: بهار کاظمیان
تکه یخی که عاشق ابر عذاب میشود
سر قرار عاشقی همیشه آب میشود
به چشم فرش زیر پا، سقف که مبتلا شود
روز وصالشان کسی خانه خراب میشود
کنار قلههای غم نخوان برای سنگها
کوه که بغض میکند سنگ مذاب میشود
باغ پر از گلی که شب به آسمان نظر کند
صبح به دیگ میرود، غنچه گلاب میشود
چه کردهای تو با دلم که از تو پیش دیگران
گلایه هم که میکنم شعر حساب میشود
"کاظم بهمنی"
برچسب:
نویسنده: بهار کاظمیان
میخواستم بهت بگم چقد پریشونم
دیدم خودخواهیه دیدم نمیتونم
تحمل میکنم بی تو به هر سختی
به شرطی که بدونم شاد و خوشبختی
به شرطی بشنوم دنیات آرومه
که دوسش داری از چشمات معلومه
یکی اونجاس شبیه من یه دیوونه
که بیشتر از خودم قدرتو میدونه
چیکار کردی که با قلبم بخاطر تو بیرحمم
تو میخندی، چه شیرینه گذشتن، تازه میفهمم
تو رو میخوام تموم زندگیم اینه
دارم میرم، ته دیوونگیم اینه
نمیرسه به تو حتی صدای من
"تو خوشبختی" همین بسه برای من
برچسب:
نویسنده: بهار کاظمیان
برچسب:
نویسنده: بهار کاظمیان